::
پرچم حسین(ع) به دست عباس است و بر سر زینب(س)
اینجاست که کشف حجاب استراتژی دشمن می شود!

آری!
چادر یعنی بیرق حسین(ع) ...
جنگ با چادر قدمتی دیرینه دارد...
مگر نشنیده ای در روضه ها که چگونه چادر از سر اهل حرم میکشند عصر عاشورا؟!

پس بیا و درست ×پرچم دار این نهضت باش×

 

کپی با ذکر صلوات

منبع : من عاشق حجابمم
برچسب ها : چادر

::

آی دنیا !

میخواهم امروز برای اولین بار رنگ چادر خود را به رختان بکشم،

میخواهم امروز بگویم که من چقدر خوشبختم وقتی غرور را در هنگام برداشتن گامهایم در این کره خاکی لمس میکنم چون من سیاهی بر سر دارم که از سیاهی آسمان شبهای حیاط خانه هایمان برّنده تر است چه کسی جرأت دارد به حریم من نفوذ کند؟ دشمنی که در آنسوی این مرز و بوم سکنی گزیده و تلسکوپ هایش را به سمت من گرفته و بدون قدری چرت زدن صبح و شام بدنبال دزدیدن این غرور من است؟ نه،نمیگذارم!

بارها راههای مختلفی به من پیشنهاد دادی برای اینکه این سیاه را کنار بگذارم و یا در زندگی ام کم رنگش کنم،

چه روزهایی که در شک بودم برای اینکه آیا این سیاه بر سرم باشد یا نه!

حال من میدانم که زندگی ام بعد از سر کردن این سیاهی در تقابل قرار دادن مدرنیته و سنت نبود،

من میدانم که با سر کردن این سیاهی یک گام در زندگی به عقب برنداشتم چه بسا چندین گام به سوی افق برداشتم ،زیرا که هر سنتی روزی مدرن بوده و هر مدرنی روزی سنت خواهد شد شاید این سیاه سر من را مظهر دور زدن و برگشت به سوی سنتی بودن و یا عقب ماندن از زندگی مدرنیته بخوانند اما میدانم سیاهی سر من حق است و الزاما؛ برچسبی از سنت زدن بر آن، مرا از این حق دور نمیکند چرا که سنت به خودی خود بار معنایی منفی ندارد و گاهی می بینیم حق هایی که در زندگی مدرنیته پایمال میشود و همین تجدد،ما را از رسیدن به آنها محروم میکند،من نمیخواهم سنت را اصل و حق بخوانم اما میخواهم بگویم این سیاه که مظهر سنت میخوانند موجب ایستایی نیست و سنتی غلط نیست.

آری ، نه تنها سبب آزادی و امنیت زن در جامعه میشود بلکه محدودیتی است که نمیگذارد چشم هایی به گناه آلوده شوند و مانع از بهم ریختن روح و روان مردها میشود و اینگونه کاهش فساد در جامعه را میتوان دید و پیشرفت در این جامعه سیری صعودی پیدا کرده و و دشمن را بیچاره خواهد کرد.

آی دنیا !

بارها با پوشش هایی که رنگ و عمری چون گل های اطلسی و بو و محدوده زمانیِ خاصی چون شب بو ها را دارند قصد فریبم را داشتی اما میخواهم این بار صدایم را به تمام دنیا برسانم و بگویم که تمام این رنگ ها در مقابل رنگِ سیاه من رنگ باختند،

آی دنیا!

به آنان که در آنسوی این مرز و بوم اند بگو ؛گوشهایتان را تیز کنید این خیال خام را از ذهنتان بیرون کنید چندیست که شک بودن یا نبودن این سیاه بر سرم ،در من به پایان رسیده است، چندی ست که من اعتقادم را در خاک ایمانِ به این سیاه محکم کرده ام!

آی دنیا

بدان و به آنان که نمیدانند بگو تا بدانند به راحتی این غرور زیبا که پرتو سیاهرنگ آن تمام افتخارم است را بدست نیاورده ام که به سادگی و با وزیدن بادی چون برگ پاییزی از دست بدهم.


ای سیاهِ سرم!

ای هم رنگ کعبه!

از هردریچه ای که مینگرم تو را چیزی غیر از ناموسی ارزشمند برای خود نمیابم.

تو خوش رنگ تر و ماندگار تر از همه ی اطلسی های دنیا و خوش بو تر از همه شب بوهای دنیایی،چون این رنگ و بو از یک روزنه بر من جاریست آن هم رنگ و بوی زهرایِ(س) خدا...

منبع : من عاشق حجابمم
برچسب ها : سیاه ,زندگی ,سیاهی ,هایی ,میشود ,تمام ,زندگی مدرنیته ,برای اینکه

::
اُمُّل بودن جسارت میخواد...

اینکه وسط یه عده بی نماز،نماز بخونی!!
اینکه وسط یه عده بی حجاب تو گرمای تابستون حجاب داشته باشی!!
اینکه حد و حدود محرم و نامحرم و رعایت کنی!!

اينکه تو فاطميه مشکى بپوشى و مردم عروسى بگيرن!!

اينکه به جاى آهنگ و ترانه ،قرآن گوش کنى!!
ناراحت نباش خواهر و برادرم، دوره آخر الزمان است،

به خودت افتخار کن،
تو خاصی..
تو فرزند زهرايى..
تو شيعه على هستى..
تو منتظر فرجى..
تو گريه کن حسينى..

نه اُمُّل
÷÷÷÷

برسد به دست تمام برادران و خواهران محجبه وباایمان:
...
بگذار تمام دنیا بد و بیراهه بگویند!
به خودت...
به محاسنت..
به چادرت...
به عزاداریت...
به سیاه بودنش...

می ارزد به یک لبخند رضایت مهدی فاطمه.

گذشت آن زمان که نفت را طلای سیاه میگفتند.
این روزها طلا تویی
سیاه هم چادر و پيرهنت...
طعنه ها دلسردت نکند.



باافتخار قدم بزن خواهرم!~~~
با افتخار قدم بزن برادرم....
 
 
کپی با ذکر صلوات...

 

 
منبع : من عاشق حجابمم
برچسب ها : اینکه

::
‌چندی است که پدیده ای شوم برپیکر زنان پایتخت خودنمایی می کند
که نامش «ساپورت» و یا «لگ» (leg) است.
·٠•●✿ Ƹ̵̡Ӝ̵̨Ʒ ✿●•٠·˙
اینکه چرا و چه کسی نام «جوراب شلواری» های سابق را «ساپورت» نهاده
و اصلا این نام از خارج کشور همراه با این جوراب شلواری های رنگ آمیری شده
وارد شده یا خیر، موضوع بحث ما نیست.
داستان از این قرار است که از زمستان 1391 برخی زنان خیابانی تهران
در حرکتی کاملا مشکوک و سیستماتیک اقدام به پوشیدن
جوراب شلواری هایی نمودند که منظره ی بدن نمای از زانو به پایین
این پوشش ها قدری عجیب می نمود.
بهار 1392 از راه رسید و چشم مردم تهران منور به کوتاه تر شدن مانتوهایی شد
که زیر آن هیچ برتن صاحبش نبود جز جوراب شلواری های سابق
(که حالا نام ساپورت به خود گرفته بودند)
و آرام آرام با حرکتی خزشی این ساپورت ها نه تنها آفتاب بیشتری به خود می دیدند بلکه رنگ ها و نقوش بیشتری را بر اندام باربی های تهرانی تجربه می کردند.
گاهی یک ساپورت «رنگ پا» بیننده را به اشتباه می انداخت
که نکند فقط یک پیراهن بر تن فلان زن است و دیگر هیچ!
حالا این روزها..
ساپورت های رنگارنگ در حال فتح خیابانهای تهران است.
اکنون به وفور دختران و زنانی در سطح شهر تهران دیده می شوند
که پیراهنی کشی و مجلسی را که هیچ ربط و شباهتی به مانتو ندارد
و صرفا پیراهنی است که تا نیمی ازبدن آنها را میپوشاند بر تن داشته
و پوشش تمامی نیم تنه ی تحتانی بدن را برعهده ی ساپورت نازک
و گاها رنگ بدن خویش گذاشته اند.
انبوه زنان و دختران ساپورت پوشی که مردانشان با عضلات ستبر و بدنسازی شده مردانی که حکماً به اندازه ی جوجه خروس هم غیور نبودند دیده میشد
و در این میان دخترکی با آرایشی غلیظ و موهایی افشان
با ساپورتی مشکی خودنمایی می کرد
چرا که با فونت نستعلیق سایز 90 و سفید روی ساق پاهای خویش
بر روی ساپورت اشعاری مورب و حالت ابر و باد ادبیاتی نوشته شده بود.
هرچه کردم نتوانستم قید خواندن اشعار بزنم.دقیق تر شدم.
نوشته بود:شوش..جوادیه...راه آهن..شوش..میدان راه آهن...ترمینال جنوب..
نمی دانستم بخندم یا عصبانی شوم.
طراحی ابلیس کار خودش را برای کسانی که نمی خواهند
به ساپورتها چشم بدوزند کرده بود..
چشم ها کنجکاو خواندن اشعار می شوند.
بعید نیست در آینده ی نه چندان دور که جدول متقاطع کلمات را
بر روی برجستگی بدن زنان و دختران ایرانی در فضاهای عمومی شاهد باشیم.
نگرانم.....نگران شهرستان هایی که قرار است مورد حمله ی ساپورت ها قرار گیرند.
پروژه «حیازدایی» دشمن همچنان ادامه دارد
و ما همچنان در غار اصحاب کهف خوابیم.

منبع : من عاشق حجابمم
برچسب ها : ساپورت ,زنان ,دختران ,تهران ,شلواری ,خواندن اشعار ,جوراب شلواری

::
خون زیادی داشت ازش میرفت.دکتر رو خبر کردم تا یه کار براش بکنه.دکتر اومد و گفت یه جوری بلندش کن بیارش دم اتاق عمل چادرت رو هم در بیار اینجوری راحت تری.اومدم چادرم رو در بیارم تا اون رزمنده ی فداکار رو تا دم اتاق عمل ببرم ولی همین که دستم به سمت چادرم رفت گفت نکن خواهر من.من به خاطر همین چادر تو دارم میجنگم و در همان حال و دست بر چادرم شهید شد.(گلچینی از خاطرات یکی از بانوان رزمنده ی دفاع مقدس)

منبع : من عاشق حجابمم
برچسب ها : چادرم